تبليغاتX
خاک عنبر خیز ::

"امام حسین (علیه اسلام)" 

 

آن حسینی کز قیامش عشق را تفسیر کرد

جای جوهر خون به کام خامه تقدیر کرد

مکتب هیهات من الذله اش تا روز محشر

خط مشی زیستن را بهر ما تحریر کرد

آنچنان جنگید با دشمن که کاخ ظلم را

زیرو رو از بیخ و بن با نعره تکبیر کرد

اکبرش را در مِنا قربانی نسل جوان

کرد و دلها را به تیر عشق خود تسخیر کرد

از علمدار و برادر زادگان خود گذشت

تا که پرچمدار قرآن این جهان پیر کرد

آسمان از خون حلق اصغرش سیراب شد

تا سپیدی گلو بوسه گاه تیر کرد

روز عاشورای او در قلب تاریخ جهان

جای خود را باز و نام خویش عالمگیر کرد

بهر حفظ آبروی ما گذشت از آب جوی

تشنه لب جان داد و خواب زندگی تعبیر کرد

در بر دون همتان سر داد و سر را خم نکرد

خون خود را عاقبت پیروز بر شمشیر کرد

خواهرش در کوفه با آن خطبه تاریخی اش

نقشه های شوم خصم سفله بی تاثیر کرد

لب گشود و خواند قرآن بر فراز نی سرش

تا که نقش لوح دلها آیه تطهیر کرد

با اسارت رفتن فرزند دلبندش علی

حکم آزادی ما تصویب در زنجیر کرد

دختر ویران نشینش آهی از دل بر کشید

زاده مرجانه را با آه خود تحقیر کرد

"یا ابا عبدالله"

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در پنجشنبه 10 بهمن1387 و ساعت 12:14 بعد از ظهر
«خاک عنبر خیز» 

 

کربلا ای خاک عنبر خیز عشق

ای زتو پیمانه ها لبریز عشق

ای مقدس سرزمین سوز و ساز

ای زتو اسلام و قرآن سر فراز

سفره رنگین که مهمان توام

میهمان خوان احسان توام

امر بر معروف باشد کار من

نهی از منکر بود دربار من

آمدم اینجا سبکبارم کنی

ذات حق را راضی از کارم کنی

آمدم تا سر دهم در راه دوست

چون تمام هستی ام از آن اوست

گر به خونم دین حق گردد درست

حاضرم بر دادن خون از نخست

تا مِنا را در بقا فانی کنم

تشنه هفتاد و دو قربانی کنم

تا زمان الله اکبر بر زند

حاضرم اکبر به خون پرپر کنم

تا حسن را صلح گردد بارور

دو پسر آورده ام جای پدر

تا شود قامت به قد مامت علم

می شود دست علمدارم قلم

عاشق حق پای بست هست نیست

دست از جان شسته فکر دست نیست

تا شوم همدرد زهرا مادرم

جای محسن را کند پر اصغرم

بندگی را زیر برگ اعتبار

می کنم امضا به خون شیر خوار

تا که فرضت هست آزارش مکن

راحتش بگذار و بیدارش مکن

صبر کن تا حرمله تیر آورد

تیر بهر کشتن شیر آورد

تا به عاشورا سبکبارش کند

با سفیر تیر بیدارش کند

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در چهارشنبه 24 بهمن1386 و ساعت 11:21 قبل از ظهر
"زبانحال امام حسین (ع) با خواهرش زینب (س)" 

 

ای که از روز ولادت رنج بی مر دیده ای                       صبر کن چون داغ جانسوز پیمبر دیده ای

مهربان خواهر صبوری کن که دانم در جهان                   داغ روی داغ و غم از حد فزونتر دیده ای

چهار سالت بود کز بیداد آن بیداد گر                            مادر پهلو شکسته پشت آن در دیده ای

تو نه تنها دیده ای رخسار سیلی خورده را                      تازیانه خوردن زهرای اطهر دیده ای

تو همان هستی که از شمشیر هنگام سحر                      تارک شیر خدا در خون شناور دیده ای

تو همان هستی که از زهر هلاهل نیمه شب                   در لگن لخت جگر را از برادر دیده ای

منکه بهتر نیستم از جد و مام و باب خویش                   ای که پیش از من تن صد چاک اکبر دیده ای

صبر کن این کاروان را قافله سالار باش                     ای که داغ مرگ عباس دلاور دیده ای

استقامت کن مکن زاری که پیش چشم من                    جسم قاسم را به سان لاله پرپر دیده ای

این قدر از جام چشمت اشک در پایم مریز                 چون تو تیر کینه و حلقوم اصغر دیده ای

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در پنجشنبه 11 بهمن1386 و ساعت 9:30 قبل از ظهر
"مناجات امام حسین (ع) 

الهی عاشقم کن شرح شهر باورش بامن

                         حسینت را پذیرا شو جهاد دیگرش با من  

تو گفتی ترک هستی کن ز هستی چشم پوشیدم

                         تو توفیق شهادت را بده ترک سرش با من

تو گفتی اهل بیتت را بیاور با خود آوردم

                       تو یاری کن مرا بر یاری دین یاورش با من

تو گفتی در کتاب عشق ما آغاز و پایانی است

                     تو فتح باب اول کن پیام آخرش با من

اگر نسل جوان را رهبری فرزانه می خواهی

                    بکن آماده سنگر را علی اکبرش با من

اگر قاسم رود میدان حسن دلشاد می گردد

                   تو قاسم را مهیا کن جواب مادرش با من

گر اسباب شفاعت دست عباسم شود فردا

                  جدا گردد دو دست او شکوه محشرش با من

اگر با خون اصغر باغ دین آباد می گردد

                 مرا کن باغبان خون گلوی اصغرش با من

به مرگ سرخ من گر دین احمد زنده می گردد

                 اگر خنجر کشد شمر ستمگر حنجرش با من

اگر چشم طمع دارد به مقتل ساربان از من

                همانند علی بخشیدن انگشترش با من

 اگر مانند زهرا نیلگون رخساره ای باید

               برای خوردن سیلی سه ساله دخترش با من

اگر از چوبه محمل سر بشکسته می خواهی

             سرم را زینت نی کن سر سوداگرش با من

من ژولیده می گویم حسین بن علی گفتا

            الهی عاشقم کن فتح شهر باورش با من

یا حسین (ع)

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در پنجشنبه 11 بهمن1386 و ساعت 9:25 قبل از ظهر
"زینب" 

کربلا گلزار عشق است و بهارش زینب است

باغبان داغدار لاله زارش زینب است

صبر در قاموس هستی واژه ای پر محتواست

طبق فتوای خرد آموزگارش زینب است

استقامت در مصائب نیست کار هر کسی

آنکه خواند ام المصائب روزگارش زینب است

گر حسین بن علی دین خدا را زنده کرد

آنکه شد بعد از شهادت آبیارش زینب است

کرد امضا خون اصغر سر خط آزادگی

ضامن اجرا و مُهر اعتبارش زینب است

چون نبی بر چهر ماهش نظر انداخت گفت

فاطمه اصل است رکن افتخارش زینب است

در نیستان وجود نی نوایی دلرباست

گوش جان بسپار چون اصل نوایش زینب است

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در پنجشنبه 11 بهمن1386 و ساعت 9:15 قبل از ظهر
"کربلا" 

 تا که طرح ملک هستی ریختند

کربلا را با بلا آمیختند

روز عاشورا علی را نور عین

نور چشم فاطمه یعنی حسین

چونکه شد مست از می جام الست

بر براق عرش پیمانش نشست

بهر دیدار خداوند مجید

در درون سینه اش دل می تپید

قلب او آماج تیر داغ بود

داغدار لاله های باغ بود

با وداع بانوان محترم

شد خرامان سوی میدان از حرم

ناگهان زینب بر آمد در خروش

شد خروش زینبی آوای گوش

اشک افشان شعر بکری می سرود

با سرود خود دل او می ربود

گفت ای مست از شراب اشتیاق

صبر کن ای شاهد کوی فراق

مِهر مادر گشته آبت در سبو

مِهر مادر را تو دادی آبرو

گفته مادر خاک کویش را ببوس

جای من زیر گلویش را ببوس

 

جای خنجر بهر زینب دیدنی است

وقت دیدن حنجرت بوسیدنی است

ای نگاهت چشمه ساز نوش من

سر نهد بار غمت بر دوش من

با فراقت آشنایی مشکل است

بین ما و تو جدایی مشکل است

تا ببینم بر فراز نی سرت

کن دعا شاید بمیرد خواهرت

 "کربلا"

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 12:12 بعد از ظهر
«پرستو ها» 

 

قلم در دست من ماتم گرفته

شبستان دلم را غم گرفته

پرستوها به صحرا پر کشیدند

می قالو بلی را سر کشیدند

همانهایی که اصحاب نمینند

به قرآن از گروه سابقینند

همه تجهیز ساز و برگ کردند

به نام خون مِنا را ترک کردند

چنان مست از شراب عشق گشتند

که رمز فتح باب عشق گشتند

طلسم خود پرستی را شکستند

به عزم دادن جان بار بستند

تمتع را بدل بر عمره کردند

پلاک زندگی را نمره کردند

بلا جا در درون جام کرده

محرم بر تنش احرام کرده

به صحرا می کند طی مراحل

عزیز فاطمه منزل به منزل

به گردش هاله ای از نور دارد

هوای نهضت عاشور دارد

حرامیها علیهش صف کشیدند

که او را در دیار تف کشیدند

دریا تف دلی تفدیده دارد

که جاری خون دل از دیده دارد

الا ای سینه سرخان مهاجر

کبوترهای خونین بال نادر

بپا خیزید خیزش را سخنها

حسین فاطمه تنهای تنهاست

علمدارش علم بر دوش دارد

ز صهبای شهادت نوش دارد

به روی پرچمش این بیت زیبا

رقم گردیده با خطی دل آرا

شما را معنی این بیت این است

که خون من دوای درد دین است

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در چهارشنبه 10 بهمن1386 و ساعت 12:3 بعد از ظهر
«ورود به کربلا» 

 بسوز ایدل که مضطر گردم اینجا

شکوه نخل باور گردم اینجا

در این صحرا مکن منزل برادر

که ترسم بی برادر گردم اینجا

نمی خواهم سیه پوش و عزادار

ز داغ زلف اکبر گردم اینجا

نمی خواهم کنار نعش قاسم

شریک داغ مادر گردم اینجا

نمی خواهم ز دیده اشک افشان

 به عباس دلاور گردم اینجا

نمی خواهم سرا پا آه و شیون

به سوگ مرگ اصغر گردم اینجا

نمی خواهم میان لجه خون

پی صد پاره پیکر گردم اینجا

ولی با این همه در خط تسلیم

مطیع امر داور گردم اینجا

برای نشر دین و حفظ اسلام

تو را من یارو یاور گردم اینجا

 

|+|
نوشته شده توسط فرشته امینی در سه شنبه 9 بهمن1386 و ساعت 1:17 بعد از ظهر